تریاقات
مترادفها
افیون
لغت نامه دهخدا
تریاقات. [ ت َ / ت ِرْ ] ( ع اِ ) تریاق، فادزهرها و داروهای دافع سم:
زهرها هر چند زهری می کنند
زود تریاقاتشان برمی کنند.مولوی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع تریاق.
جمله سازی با تریاقات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آخرین مقاله کتاب دربارهٔ تریاقات است (سارتن، ۱/۷۰۴–۷۰۵)..