لغت نامه دهخدا
تبطش. [ ت َ ب َطْ طُ ] ( ع مص ) تبطشت الرکاب باحمالها؛ مانده گردیدند تا اینکه جنبیدن نتوانند. ( منتهی الارب ). مانده گردیدند شترسواران تا اینکه جنبیدن نتوانستند. ( ناظم الاطباء ).
تبطش. [ ت َ ب َطْ طُ ] ( ع مص ) تبطشت الرکاب باحمالها؛ مانده گردیدند تا اینکه جنبیدن نتوانند. ( منتهی الارب ). مانده گردیدند شترسواران تا اینکه جنبیدن نتوانستند. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اللهم صل على محمد و ال محمد و آله و اخرجهم مع النصاب فى سرمد العذاب، و اعم عنالرشد و ابصارهم و سكعهم فى غمرات لذاتهم، حتى تاءخدهم بغتة و هم غافلون و سحرةو هم نائمون بالحق الذى تظهره، و اليد التى تبطش بها، و العلم الذى تبديه، انككريم عليم