لغت نامه دهخدا
بی خونی. ( حامص مرکب ) فقد دم. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خون شود.
بی خونی. ( حامص مرکب ) فقد دم. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خون شود.
فقد دم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همان شب دارن دیگه واقعاً بخاطر بی خونی داشت از پا درمیومد و برای نمایش هم نرفت.