بزرگ زادگی

لغت نامه دهخدا

بزرگ زادگی. [ ب ُ زُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بزرگ زاده. فرزند مردی بزرگ بودن. نژاده بودن. نسب از بزرگان داشتن. نجابت. اصالت. ( ناظم الاطباء ): ازبهر بزرگ زادگی تو... ترا حقی گزاریم. ( تاریخ بیهقی ). که تو سلطان و راعی ما نیستی ازبهر بزرگ زادگی تو که دست تنگ شده و بر ما اقتراحی کنی ترا حقی گذاریم. ( تاریخ بیهقی ص 39 ).

فرهنگ عمید

بزرگ زاده بودن، اصالت، نجابت.

فرهنگ فارسی

نجابت اصالت.

جمله سازی با بزرگ زادگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با این‌که نجیب‌زادگی بیشتر در دستگاه‌های حکومتی پادشاهی‌ رواج داشته و یا همچنان دارد، اما در مواردی در برخی از جمهوری‌ها مانند جمهوری هلند، جنوا و ونیز نیز کاربرد داشته و هنوز یکی از بخش‌های ساختار اجتماعی سان مارینو به حساب می آید. امروزه دیگر در بیشتر کشورها این جایگاه و سایر موارد مشابه آن، نشان بزرگ زادگی به شمار نمی‌آیند.

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز