بدرالکبیر

لغت نامه دهخدا

بدرالکبیر. [ ب َ رُل ْ ک َ ] ( اِخ ) از امراء و ولات عباسیان بود. مقتدر خلیفه عباسی او را والی سیستان کرد و اودو تن به نیابت خود به سیستان فرستاد. و بنا بقول مؤلف تاریخ سیستان عمرولیث صفاری به امر بدرالکبیر کشته شده است که ظاهراً باید بی اصل باشد. رجوع به کامل ابن اثیر ج 7 و 8 و تاریخ سیستان و صفاریان شود.

فرهنگ فارسی

از امرائ و وت عباسیان بود مقتدر خلیفه عباسی او را والی سیستان کرد و او دو تن به نیابت خود به سیستان فرستاد و بنا بقول مولف تاریخ سیستان عمرولیث صفاری بامر بدرالکبیر کشته شده است که ظاهرا باید بی اصل باشد.

جمله سازی با بدرالکبیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقتی عمرو را پیش خلیفه بردند، از او استقبال شد. خلیفه معتضد قصد داشت تا در ازای خدمات او به اسلام آزادش نماید؛ اما انجام آن را به نوبت دیگری موکول کرد. در این فاصله معتضد بیمار شد. بدرالکبیر، یکی از امرای عباسی که با عمرو خصومت فراوانی داشت، به خلیفه گفت چون او طمع دارد که بر همهٔ جهان حاکم شود، باید او را کشت؛ بنابراین خلیفه دستور قتل عمرو را صادر کرد؛ اما وقتی حکم اجرا شد، خلیفه از کردهٔ خود پشیمان شد و دستور داد تا بدر را هم بکشند. خود خلیفه هم مدت کوتاهی پس از این ماجرا در پانزدهم جمادی الآخر ۲۸۸ق درگذشت.

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز