باج سبیل

لغت نامه دهخدا

باج سبیل. [ ج ِ س ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پول، وجه، جنس و امثال آن که از کسی با زور و قلدری گیرند. و آن با «گرفتن » و «دادن » استعمال شود.

فرهنگ معین

(جِ س ِ ) (اِمر. )با زور و قلدری و به ناحق پول و وجه یا جنس و امثال آن از کسی گرفتن و آن غالباً با «گرفتن » و «دادن » استعمال شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) با زور و قلدری و بناحق پول و وجه یا جنس و امثال آن از کسی گرفتن و آن غالبا با ( گرفتن ) و ( دادن ) استعمال شود: فلان نه باج سبیل می گیرد و نه باج سبیل میدهد.

ویکی واژه

با زور و قلدری و به ناحق پول و وجه یا جنس و امثال آن از کسی گرفتن و آن غالباً با «گرفتن» و «دادن» استعمال شود.

جمله سازی با باج سبیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ... در آغاز این سال که دو سه بار ساعد را دیدار کردم دیدم بیچاره درمانده به بیماری «واعظی» هم گرفتار است. بیچاره می‌پنداشت من از رازهای او و همکارانش آگاه نیستم و با یک لحن فیلسوفانه به سخن درآمده چنین می‌گفت: «البته باید با خرافات مبارزه کرد ولی حالا وقتش نیست». در دل خندیدم و گفتم: «راست می‌گویی. راست می‌گویی ای روسیاه». این یکی از بهانه‌های کهن ایشانست. یک روزی بود که در برابر جنبش مشروطه ایستاده بنام دلسوزی و پندآموزی به کارشکنی می‌کوشیدند و می‌گفتند: «برای ایران مشروطه حالا زود است»... آری وقت هر چیزی را اینان ـ این فیلسوفان ـ بهتر می‌شناسند. اینکه دیدید چادر و روبند را باز گردانیدند برای آنکه هنوز وقتش نبود که زنهای ایران همپای دیگر زنان باشند. اینکه دیدید با شاهکار خاینانه خود آبروی سپاه ایران را بردند برای آنکه وقتش نبود که ایران هم آبرویی در میان دیگران داشته باشد. اینکه دیدید به محمد رشید گردنکش استقلال دادند و دو سال هم هر ماهی دویست هزار ریال باج سبیل پرداختند، برای آنکه وقتش نبوده که ایران از خانخانی آزاد شود. همه این کارها فیلسوفانه بوده که آقای ساعد و همکارانش کرده‌اند…

💡 استرابون کاسایی‌ها را ساکن زاگرس مرکزی در نزدیکی قوم پارس، الیمایی، ماردی، اوکسی و شوشی می‌داند و می‌نویسد: در آنجا چهار قوم راهزن وجود داشت و پس از پارسیان ماردی‌ها قرار داشتند و اوکسی‌ها و الیمایی پس از ماردی‌ها و شوشی‌ها و کاسایی‌ها پس از مادها و با آنکه هرچهار قوم از شاهان باج سبیل می‌گرفتند آنگاه که شاه از اکباتانا (همدان) عازم بابل میشد می‌بایست به برای کاسایی‌ها هدایایی بفرستد.