انقد

لغت نامه دهخدا

انقد. [ اَ ق َ ] ( ع اِ ) خارپشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
- امثال:
بات فلان بلیل انقد؛ بدان جهت گویند که خارپشت همه شب را نخسبد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). قنفذ. ( یادداشت مؤلف ).
|| سنگ پشت. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). باخه. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به انقدان و انقذ شود.
انقد. [اَ ق َ ] ( ع ن تف ) نقدتر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
- انقد وجوه؛ نقدترین پولها. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. خارپشت.
۲. سنگ پشت.
۳. (صفت ) نقدتر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) نقدتر.

جمله سازی با انقد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو محل ما اونجا تو خیابون بوذرجمهری اینا به حساب بزازی داشتن و پارچه مارچه می فروختن. سید حسینم خیلی بچه خوشگلی بود و موهای بورم داشت و اینا. بعد اینا وقتی می بینن که کسروی و اینا قرآن رو --اینجور که خودشون میگفتن-- قبول ندارن، مأموریت پیدا میکنن و میان میرن تو دادگستری که گویا اون روز کسروی محاکمه داشته. سیدحسین میزنه کسروی رو می کشه، بعد منشی کسروی که گویا یه هف تیر داشته خالی می کنه پای این سید علی --داش سیدحسین-- مجروح میشه، ولی سیدعلی ام میزنه منشی رو می کشه. بعد اینا رو آوردن زندان، اتفاقاً من اون موقع تو زندان بودم، اینا رم تو زندان شنفتم. بعد اینا انقد مذهبی سفت و سخت بودن که وقتی سیدحسین امامی رو می برن پای چوبه دار اعدام کنن، میگه دستمالم تو جیبمه در بیارین ببندین گردنم چون طناب شما کثیفه، نجسه.

💡 اون وقتا آب تره و دوده رو با شیکر قاطی می کردن. اون وقت یه خطی، یه نقشه ای که مثلاً مثل این صورت در بیاد می کشیدن… بعد این نقشه رو با سوزن یواش یواش و دونه دونه همین‌جوری انقد می زدن تا این خون و این مواد بره زیر این پوست و رنگ بگیره. این تقریباً می‌شد یه خال. گاهی تب و لرزم میاورد… بله. اصلاً یه لرزی می‌کردیم که نگو، حسابی ناراحت می‌شدیم. همین‌جور یواش یواش هی می‌کوبیدیم… آخه اون وقتا این خالکوبی که رو اسلوبی نبود، اسلوب صحیحی که بخوان خال بکوبن. اینجا [آمریکا] مثلاً خال قهوه ای و سبز و اینا رو با ماشین راحت و قشنگ می کوبن، خالشم قشنگه. اونجا یه هچلفی [هشلهفی] مثل مال من بود…

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز