انزاق

لغت نامه دهخدا

انزاق. [ اِ ] ( ع مص ) آلیز کنانیدن ستور را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). زدن اسب را تا بجست و خیز بیفتد. ( از اقرب الموارد ). برجهانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). || بسیار خندیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || سبکسار شدن بعد بردباری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سبکسار شدن پس از بردباری. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

آلیز کنانیدن ستور را. یا سبکسار شدن بعد بردباری. بر جهانیدن.

جمله سازی با انزاق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آئین انزاق (به فرانسوی: Ain Nzagh) یک منطقهٔ مسکونی در مراکش است که در شاویه وردیغه واقع شده‌است.