لغت نامه دهخدا
افلاخونیه. [ اِ] ( اِخ ) یکی از ناحیتهای یازده گانه که بر مشرق خلیج قسطنطنیه است. رجوع به حدودالعالم ص 50 و 184 شود.
افلاخونیه. [ اِ] ( اِخ ) یکی از ناحیتهای یازده گانه که بر مشرق خلیج قسطنطنیه است. رجوع به حدودالعالم ص 50 و 184 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلطان محمد در ۴ ژوئن پایتخت افلاخونیه تارگوویشته را تصرف کرد و ولاد هم با ۲۰ تا ۳۰ هزار سپاهی نتوانست جلو او را بگیرد، بعد از آن رو به جنگ چریکی آورد. ولاد و نیروهایش دست به جنگهای کوچک پراکنده و به ویژه شبانه زدند تا سرانجام در یکی از این تاختهای شبانه در ۱۶–۱۷ ژوئن همان سال با پوشش عثمانی به اردوی سلطان محمد رخنه کردند و کوشیدند که وی را بکشند. ترکها به ناچار عقبنشینی کردند ولی پیش از آن رادوی خوبرو را به فرمانروایی رومانی رساندند. او با مجارها پیمانی بست و ولاد به بند مجارها افتاد.