اعواد

لغت نامه دهخدا

اعواد. [ اَع ْ ] ( ع اِ ) ج ِ عود، بمعنی چوب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ عود، بمعنی چوب مطلق. ( آنندراج ). چوبها. ( یادداشت بخط مؤلف ). ج ِ عود، بمعنی چوب و شاخه پس از آن که قطع شود و جز آن. ( از اقرب الموارد ): و در بلاد ماوراءالنهر اعواد منابر بذکر او معطر گردانید. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به عود شود.

فرهنگ عمید

= عود '،ud

جمله سازی با اعواد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در تاريخ ابن كثير پس از اين مطلب چنين آمده است: با اين سخن، شاميان به رجزخوانى پرداختند و در حين سنگ پرانى خود مى گفتند: خطارة مثل الفنيق المزيد، نرمى بها اعواد هذا المسجد! ناگهان آذرخشى فرود آمد و منجنيق ايشان را بسوزانيد. با اين پيشامد شاميان دست از سنگ پرانى و محاصره بداشتند و ناگزير حجاج به سخنرانى برخاست و گفت: واى بر شما! مگر نمى دانيد كه آتش آسمانى پيش از ما نيز فرود مى آمده و قربانى را اگر مورد قبول خداوند واقع مى شده، مى سوزانيده است ؟ اينك اگر اين كار شما (سنگ باران كعبه ) مورد رضايت و قبول خداوند نبود، آتش از آسمان نمى آمد و منجنيق شما را نمى سوزانيد! (324)