لغت نامه دهخدا
اصو. [ اَص ْوْ ] ( ع مص ) اصوِ نبت؛ بسیار شدن گیاه و بهم پیوستن آن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
اصو. [ اَص ْوْ ] ( ع مص ) اصوِ نبت؛ بسیار شدن گیاه و بهم پیوستن آن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
💡 ((كارتونك )) عنكبوت علاوه بر اينكه وسيله شكار حشرات است،مثل دستگاههاى گيرنده، اصوات مختلف را به گوش عنكبوت مى رساند كه اگر بهصورت خطرناك بود، خود را مخفى سازد.
💡 قال رسول الله صلّى اللّه عليه و آله: ان الله تعالى يحب ثلاثة اصوات صوتالديك و صوت قارئى القرآن و صوت الذين يستغفرون بالاسحار. مستدرك / 12 /146
💡 ایوانش جنت را بدل، جام از کفش کوثر عمل اصوات غلمان زین غزل ابیات غرا داشته
💡 فصل چهارم: از فصول سه گانه گذشته اين معنا به دست آمد كه قرآن كريم را اگربدان جهت در نظر بگيريم كه عبارت است از آياتى خواندنى، و دلالت مى كند بر معانىذهنى، مانند ساير كلمات، در اين صورت قرآن نه حادث است نه قديم، بله به وساطتحدوث اصوات كه معنون به عنوان كلام و قرآنند حادث است.
💡 ور کسی از خولی و شمر و سنان مدحی کند جملگی گویند با اصوات منکر، زنده باد