اخشان
لغت نامه دهخدا
اخشان. [ اَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ خَشن. ( دهار ).
فرهنگ فارسی
جمع خشن
جمله سازی با اخشان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اردکان استان فارس در دامنهٔ کوههاث زاگرس واقعه شده و به دلیل رودخانهها و چشمههای آن و نزدیکی آن به شیراز محل مناسبی برای سرمایهگذاری در بخشهای مختلف و از جمله کارخانهٔ کبریت سپیدان و کارخانجات آب معدنی تبدیل شدهاست. در منطقهٔ سپیدان کارخانههای کامپوزیتسازی فراسان وفراپاکس، کارخانهٔ کمربندسازی اخشان از بارزترین کارخانههای این منطقه میتوان نام برد.
💡 خورشید در صبحگاه با پرتوهای اخشان و درخشان خود، تاریکی شب را از بین میبرد و زمین را با نوری گرم و دلپذیر و زیبا روشن میکند.
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، چهره محبوب معمولاً با ویژگیهایی همچون چشمانی اخشان و سیمایی نورانی توصیف میشود که زیبایی او را دوچندان و بینظیر میکند.
💡 او با وجود تمام سختیهایی که در زندگی پشت سر گذاشته بود، همچنان با روحیهای اخشان و نگاهی امیدوار به آینده، به فعالیتهای اجتماعی خود ادامه داد.