لغت نامه دهخدا
مطح. [ م َ ] ( ع مص ) به دست زدن. || گائیدن زن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از محیطالمحیط ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
مطح. [ م َ ] ( ع مص ) به دست زدن. || گائیدن زن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از محیطالمحیط ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
بدست زدن یا گائیدن زن را
💡 مطح آب از گاهوارش خوش تد است دايه اش سيلاب و موجش مادر است
💡 در اينجا اين سؤ ال مطرح است كه اگر واقعا ابوبكر استثناء شده بود و از حضور درسپاه معاف بود، تاريخ نويسان به صراحت استثناء شدن او را مطرح مى كردند، چنانچه استثناء شدن عمر را بعد از رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به درخواست ابوبكراز اسامة مطح نموده اند.