لغت نامه دهخدا
مشنوق. [ م َ ] ( ع ص ) مرد درازبالا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
- بعیر مشنوق؛ شتر به شناق بسته. ( ناظم الاطباء ).
- فرس مشنوق؛ طویل الرأس. و چنین است بعیر. ( تاج از ذیل اقرب الموارد ).
مشنوق. [ م َ ] ( ع ص ) مرد درازبالا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
- بعیر مشنوق؛ شتر به شناق بسته. ( ناظم الاطباء ).
- فرس مشنوق؛ طویل الرأس. و چنین است بعیر. ( تاج از ذیل اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 35- شكيب ارسلان در ماه رمضان سال1286 هجرى قمرى در شويفات لبنان ديده به جهان گشود و پس از تحصيلات ابتدايىدر روستاى خود، به مدرسه آمريكايى بيروت رفت و زبانهاى انگليسى، فرانسه وتركى را ياد گرفت. با محمد عبده، سعد زغلول، رشيدرضا و ديگر بزرگان آشنايى، مجالست و حتى مكاتبه داشته است و بعضى از آنها را در اشعار خود مى ستوده است.نخستين كسى كه او را اميرالبيان ناميد، رشيدرضا بود. شكيب پيشاهنگ وحدت عربى درپرتو تعاليم اسلام بود. در ژنو مجله الامه العربيه را منتشر ساخت و... بالاخره درسال 1946 م. به ديدار حق شتافت. چند روزقبل از مرگ در آخرين سخنان خود به استاد عبدالله مشنوق گفته بود كه من وصيتى دارمكه بايد آن را انجام دهى و به گوش مردم برسانى. پس از اطمينان از تعهد استادمشنوق، در حالى كه با دستان لرزان خود، استاد را در آغوش گرفته بود، گفت: وصيتمن، آزادى فلسطين است. ان شاء الله (مترجم )