مشرعه

لغت نامه دهخدا

( مشرعة ) مشرعة. [ م َ رَ ع َ ] ( ع اِ ) جای به آب درآمدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از محیط المحیط ) ( از اقرب الموارد ). جای به آب درآمدن و آبشخور. ( آنندراج ). جای آب خوردن. ( غیاث ). ج، مَشارع. ( اقرب الموارد ) ( محیط المحیط ): شهرکی ساخت بنیاد آن از سنگ و ارزیز و عمودهای آهن و اکنون مشرعه عدن، آن شهر است. ( فارسنامه ابن البلخی ص 96 ).
گفت باری آب ده از مکرعه
گفت آخر نیست جویا مشرعه.مولوی.
مشرعة. [ م ُ رَ ع َ ] ( ع ص ) رماح مشرعة؛ نیزه راست کرده شده بسوی کسی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مشروعة شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مشرع
نیزه راست کرده شده بسوی کسی

جمله سازی با مشرعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لكن يك خبر است كه هنوز معلوم نشده است كه دو دست كه جدا شد وقت مشروعه دور بود ازخيمه گاه، نهر حسينى هم كه نبوده است. و آن جناب به اسب دوانيدن خود را به آنجارسانيد، اين است كه مى گويند حضرت امام حسين عليه السلام وقت رفتن سر نعش ‍ عباسعليه السلام، دست بريده عباس عليه السلام، را ديد، نبايد اصلى داشته باشد، چراكه از محل قبر ابوالفضل عليه السلام راهى دارد به مشرعه غير از خيمه گاه، به طرفمسرع عباس عليه السلام راه ديگر دارد، و دستها ميانمحل افتادنش بر زمين و مشرعه جدا شد،

💡 وقتى كه ديد اطفال مرده اند، و بعضى مرده اند، ميدان رفتن را متوقف كرد، راه مشرعه را درپيش گرفت. وقتى كه سوار شد، حضرت هم سوار شد، پشت سرش. چون اين دو برادرسوار شدند، لشگر هم هجوم آوردند و اين دو را از هم جدا كردند.

هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز