لغت نامه دهخدا
مسلق. [ م ِ ل َ ] ( ع ص ) بلیغ و بلندآواز. مسلاق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): خطیب مسلق؛ خطیب بلیغ و بلندآواز.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مسلاق شود.
مسلق. [ م ِ ل َ ] ( ع ص ) بلیغ و بلندآواز. مسلاق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): خطیب مسلق؛ خطیب بلیغ و بلندآواز.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مسلاق شود.
بلیغ و بلند آواز
💡 دو یار همدم و یک مسلقی و بریانی سعادتی است که ثانی شد این طریق ثلاث