مسرج

لغت نامه دهخدا

مسرج. [ م ُ س َرْ رَ ] ( ع ص ) نیکوکرده و حسن بخشیده و بهجت یافته، و آن در شعر رؤبة «و فاحماً و مرسنا مسرجاً» می تواند به همین معنی باشد و یا به معنی چون شمشیر سریجی در دقت و استواری و یا به معنی چون سراج در برق و درخشش، اما مرسن به معنی بینی است با استعاره از مرسن اسب. || توفیق یافته و موافق. ( از اقرب الموارد ). رجوع به سریج شود. || زین کرده و شانه کرده. ( ناظم الاطباء ): مقرر گردانید که هر سال یک هزار مثقال طلا با یک سر اسب مسرج بدو دهد. ( تاریخ قم ص 25 ). || دمل قرنیه. موسرج. دمل موسرج؛ دمل قرنیه. این معنی را مرحوم دهخدا برای لغت مومسرج در یادداشتی با علامت تردید در صحت ضبط لغت نوشته است.

جمله سازی با مسرج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مـؤ لف گويد: كه از ( تاريخ قم ) ظاهر مى شود كه زينب و ام محمّد و ميمونه نيزدخـتـران حـضـرت جـواد عـليـه السـلام بـوده اند، و شيخ مفيد در دختران حضرت جواد عليه السـلام دخـتـرى امـامه نام ذكر كرده.(97) و بالجمله: موسى مبرقع جد سادات رضويه است و رشته اولادش تا به حال بحمدللّه منقطع نگشته و بسيارى از سادات نسب ايـشـان به او منتهى مى شود و او اول كسى است كه از سادات رضويه به قم وارد شد درسـنـه دويـسـت و پـنجاه و شش، و پيوسته بر روى خود برقع گذاشته بود و لهذا او رامـوسـى مـبـرقـع گـويـنـد و چـون وارد شـد بـزرگـان عـرب ازاهـل قـم او را از قـم بـيـرون كـردنـد و بـه كـاشـان رفت و چون به كاشان رسيد احمد بنعبدالعزيز بن دلف عجلى او را اكرام كرد و خلعتهاى بسيار و مركبها به او بخشيد و مقرركـرد كـه هـر سـال يـك هـزار مـثقال طلا با يك اسب مسرج به او بدهد لكن رؤ ساى عرب ازاهل قم پس از آن پشيمان شده به خدمتش شتافتند و از او اعتذار خواسته مكرما به قم واردش سـاخـتـنـد و گـرامـى داشـتـنـد او را و حـال مـوسـى در قـم نـيـكـو شـد تـا آنـكـه ازمال خود قريه ها و مزارعى خريد.

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز