مخسوف

مترادف‌ها

خسوف، گرفتگی ماه

لغت نامه دهخدا

مخسوف. [ م َ ] ( ع ص ) فرورفته بر زمین. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ):
او و کعبه ش می شود مخسوفتر
از چه است این ؟ از عنایات قدر.مولوی.و رجوع به خسف شود.

جمله سازی با مخسوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 يخسف از ماده (خسف ) (بر وزن وصف ) به معنى پنهان گشتن و مخفى شدن است، لذاپنهان شدن نور ماه در زير سايه زمين را خسوف مى نامند و چاه مخسوف به چاهى مىگويند كه آب در آن پنهان گردد، و نيز پنهان شدن انسانها و خانه ها را در شكاف زمين(شكافى كه بر اثر زلزله ها پديد مى آيد) خسف مى گويند.

💡 در متون قدیمی مذهبی، واژه مخسوف برای توصیف پدیده‌هایی مانند خورشیدگرفتگی یا فرو رفتن زمین در اثر زلزله به کار می‌رفته است.

💡 برخی از مفسران معتقدند که مفهوم مخسوف در این روایت خاص، به معنای پنهان شدن یا محو شدن چیزی در تاریکی مطلق است.

💡 نویسنده در این داستان تاریخی، از واژه مخسوف برای توصیف ابهام و تاریکی موجود در فضای داستان و سرنوشت شخصیت‌ها بهره برده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران