متقنه

لغت نامه دهخدا

( متقنة ) متقنة. [ م ُ ق َ ن َ ] ( ع ص ) مؤنث مُتقَن. رجوع به متقن شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث متقن.

جمله سازی با متقنه

💡 و امـا امـامـيـه، رضـوان الله عـليـهـم، بـه نـور هـدايـتاهـل بيت عظام و بركت خاندان وحى عصمت، سلام الله عليهم، مسلك حق را اختيار نمودند كهمـوافـق با آيات شريفه و براهين متقنه و موافق مسلك عرفاى شامخين و ذوق اصحاب قلوباسـت. و آنـهـا هـيـچ احـتـيـاج بـه تـاءويـل ايـن اخـبـار و آيـات كـثـيـره اى كـهتاءويل آنها به معنايى كه محدث مذكور، رحمه الله، اشاره فرمودند ممكن نيست (ندارند)،بـلكـه امـامـيـه و ائمـه آنـهـا در هـيـچ فـعـلى از افـعـال عـبـاد اراده حـق رامعزول نمى دانند و امر هيچ چيز را مفوض به بندگان نمى دانند.

💡 و بـالجمله، به آن معناى اول، تفويض در هيچ امر جايز نيست و مخالف براهين متقنه است.و بـه مـعـنـاى دوم، در تـمام امور جايز است، بلكه نظام عالم درست نشود مگر با ترتيباسباب و مسببات: اءبى الله اءن يجرى الامور الا باءسبابها.(1094) و بدانكـه تـمـام ايـن معانى، كه به طريق اجمال ذكر شده، برهانى است و مطابق ميزان صحيحبرهانى و ذوق و مشرب عرفانى و شواهد سميعيه است. و الله الهادى.