لغت نامه دهخدا
متعقب. [ م ُ ت َ ع َق ْ ق ِ ] ( ع ص ) مؤاخذه کننده کسی را بر گناهی. || دوباره پرسنده خبر را جهت شک. || در تنگی یابنده پایان رای خود را. || شکوخه خواهنده. ( از منتهی الارب ).
متعقب. [ م ُ ت َ ع َق ْ ق ِ ] ( ع ص ) مؤاخذه کننده کسی را بر گناهی. || دوباره پرسنده خبر را جهت شک. || در تنگی یابنده پایان رای خود را. || شکوخه خواهنده. ( از منتهی الارب ).
دنبال کننده، تعقیب کننده.
💡 معناى به حق بودن خلقت آسمانها و زمين گذشت، و لازمه به حق بودن خلقت آنها اين استكه براى باطل خلق نشده باشند و حتى كوچكترينباطل در آنها راه نداشته باشد، و لذا مى بينيم جمله مزبور را متعقب كرد به منزه بودن خدااز شركائى كه برايش تراشيده و آنها را براى شفاعت به درگاه او مى خواندند، تا آنشركاء ايشان را به سوى خير رهنمون گشته و از شر، حفظ كنند، البته اين شركاء ازباطل هايى هستند كه كمترين راهى به درگاه خدا و به خلقت آسمان و زمين ندارند.
💡 و مراد از (حسنه ) پاداش نيكو است، آرى مردم با تقوا بخاطر احسانى كه مى كنند، بهدستورات قرآن عمل مى نمايند، مجتمع صالحىتشكيل دهند، كه حاكم در آن عدل و احسان و زندگى طيب است، زندگى اى كه بر اساسرشد و سعادت استوار است، در نتيجه خودشان هم از دنياى خوشى برخوردار مى شوند،به دليل اينكه فرمود: (لهم فى الدنيا)، و معلوم است كه زندگى آخرت براى چنينمردمى از دنيايشان بهتر است، چون خوشى آنزوال ناپذير است و نعمتش آميخته با نقمت و كامش متعقب به ناكامى نيست.