مترقب

لغت نامه دهخدا

مترقب. [ م ُ ت َ رَق ْ ق ِ ] ( ع ص ) چشم داشت دارنده. ( آنندراج ). کسی که انتظار می کشد و امید دارد. ( ناظم الاطباء ): التجا به سایه دیواری کردم، مترقب که کسی حر تموز از من ببرد... ( گلستان ). || کسی که اندیشه می کند و می نگرد. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || منتظر و نگران و امیدوار. ( ناظم الاطباء ). || با حرص و آز. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || محافظ و نگهبان. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به ترقب شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ رَ قِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) امیدوار، چشم به راه.

فرهنگ عمید

چشم به راه، منتظر.

فرهنگ فارسی

چشم دارنده، انتظارکشنده، نگرنده
( اسم ) چشم داشت دارنده چشم دارنده نگرنده: التجا بسای. دیواری کردم مترقب که کسی حرتموز از من ببرد... جمع: مترقبین.

جمله سازی با مترقب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دانشجوئى كه به جاى كار كردن و رنج بردن در انتظار تصادفهاى غير مترقب بنشيندتا شايد در اثر آن، نمره خوبى بياورد، در پايانسال از اين پندار نتيجه اى نخواهد گرفت.

💡 گاهى تصادفهاى غير مترقب، گره از كار انسان مى گشايند. در صفحات تاريخ نمونههاى زيادى از اين تصادفها وجود دارد، كه درذيل به برخى از آنها اشاره مى شود:

💡 از اين گذشته گاهى برخى از تصادفها ميوه هاى تلخ دارند؛ افراد خردمند و شخصيتهاىلايق هرگز در انتظار پيش آمدها و تصادفهاى غير مترقب نمى نشينند و با بودن اسبابظاهرى و عوامل عقلانى، دنبال عامل موهوم نمى روند.