مترسل. [ م ُ ت َ رَس ْ س ِ ] ( ع ص ) نامه فرستنده. ( آنندراج ) ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ). || نامه نویسنده. ( ناظم الاطباء ). دبیر. نویسنده: فصلی در همان روز اتفاق بیاض افتاد در حسن معاشرت و آداب محاورت در لباسی که متکلمان را بکار آید و مترسلان را بلاغت بیفزاید. ( گلستان، کلیات سعدی چ فروغی ص 8 ). و رجوع به ترسل شود. || هر آن که چیزی را به فراغت می کند. ( ناظم الاطباء ). آهسته و گرانبار. ( از منتهی الارب ).
(مُ تَ رَ سِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) نویسنده، دبیر.
دبیر، منشی.
کسی که رساله بنویسد، نامه نویس، دبیر، منشی
( اسم ) ۱ - کسی که رساله نویسد. ۲ - دبیر منشی جمع: مترسلین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در باقرى است: واسع الصدر مترسل المنكبين عريض ما بينهما. سينهمباركش فراخ است و كتفهايش فروهشته و ميان آن، پهن.
💡 وی در نویسندگی به شیوه منشیان و مترسلان نیمه دوم عهد قاجاری مینوشت (بامداد، ج ۵، ص ۴۵؛ دانش، ۱۳۳۷ ش، مقدمهٔ جلالالدین همائی، ص ه؛ فرجیان و نجفزاده، ص ۳۰۲). دیوان اشعار او در ۱۳۳۷ ش به همت دخترش، آذرمیدخت، در تهران بهچاپ رسید (مشار، ج ۲، ص۲۳۰۰؛ دانش، ۱۳۳۷ ش، مقدمهٔ جلالالدین همائی، ص و). کلیات حکیم سوری، مشهورترین اثر دانش، برای او شهرت فراوانی به همراه آورد، بهگونهای که از آن پس، وی به حکیم سوری مشهور شد. این دیوان نخستین بار در ۱۳۱۹ بهچاپ رسید و پس از آن چندین بار در تهران و بمبئی تجدید چاپ شد (مشار، ج ۲، ص ۲۲۹۵؛ بامداد، ج ۵، ص ۴۵).