لغت نامه دهخدا
مبسام. [ م ِ ] ( ع ص ) مرد بسیارتبسم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). آن که دندان بسیار سپید کند. ( مهذب الاسماء ).
مبسام. [ م ِ ] ( ع ص ) مرد بسیارتبسم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). آن که دندان بسیار سپید کند. ( مهذب الاسماء ).
(مِ ) [ ع. ] (ص. ) مرد بسیار تبسم.
( صفت ) مرد بسیار تبسم.
مرد بسیار تبسم.
💡 امـا در كـتـاب هـاى تـاريـخـى آمـده كـه اسـامـى فـرزنـداناسـمـاعـيـل بـديـن شـرح بـوده اسـت: نـابـت،(344) قـيـدار،اءدبيل، مبسام، مشماع، دومه، مسا، حدار، تيما، يطور، نافيش و قدمه.