بیقور

لغت نامه دهخدا

بیقور. [ ب َ / ب ِ ] ( اِ ) لولو. یک سرودو گوش. بخ. کخ. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کخ شود.
بیقور. [ ب َ / ب ِ ] ( ع اِ ) اسم جمعِ بَقَر. ( منتهی الارب ). رجوع به بقر شود.
بیقور. ( معرب، اِ ) چارپای خرد. مشتق از کلمه پیکوس لاتینی. ( النقود العربیة ص 160 ).

جمله سازی با بیقور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاج باقر جان بقر بودی چرا بیقور گشتی گاو بودی خر شدستی مار بودی مور گشتی

سكن یعنی چه؟
سكن یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز