لاحج

لغت نامه دهخدا

لاحج. [ ح ِ ] ( اِخ ) جایگاهی است از نواحی مکه:
ارقت ُ لب-رق لاح فی بطن لاحج
و ارّقنی ذکرالملیحةو الذکر
و نامت و لم ارقد لهمی و شقوتی
و لیست بما القاه فی حبها تدری.معجم البلدان.
لاحج. [ ح ِ ] ( اِخ ) از قراء صنعاست به یمن. ( معجم البلدان ).

جمله سازی با لاحج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابـراهـيـم سـاره (دخـتر لاحج )(311) را كه دختر خاله اش بود، به همسرى انتخاب كرد.سـاره داراى رمـه وگـلّه بـسـيـار و مالك زمين هاى وسيعى بود كه پس از ازدواج همه را بهابـراهـيـم داد. ابـراهـيـم نـيـز اداره آن هـا را به عهده گرفت و با سرپرستى آن حضرت،امـوال او بـسـيـار شـد تـا آن جا كه در سرزمين كوثى ربى وضع زندگى كسى بهتر ازابراهيم نبود.

💡 ابـراهـيـم بن ابى زياد كرخى گويد: از امام صادق (ع ) شنيدم كه فرمود: تولّد ابراهيمدر شـهـر كـوثـى ربـى اتـفـاق افـتـاد. پـدرش نـيـزاهل آن جا بود و مادر ابراهيم كه ساره نام داشت با مادر لوط كه نامش ورقه (و در نسخه اىرقيه ) هر دو خواهر يك ديگر و دختران لاحج بودند كه او هم پيغمبرى مُنذر بود (بيم دهنده)، ولى مقام رسالت نداشت. ابراهيم در دوران جوانى بر فطرت خداپرستى زندگى مىكرد تا آن كه خداى متعال او را به دين خود هدايت فرمود و وى را برگزيد.