قومان

لغت نامه دهخدا

قومان. [ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان اهواز، سکنه آن 500 تن. آب آن از رودخانه شاهپور. محصول آن غلات، برنج، کنجد و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفه سادات سیدمحسن، سیدحسن وسیدمیرخلف هستند. این ده معدن نمک دارد و مردم آن چادرنشین می باشند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان اهواز.

جمله سازی با قومان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اوضاع ترکمنصحرا باعث شد جنید خان نتواند از هم قومان جنوبی خود کمکی بگیرد و نیز کمکی به آن ها بکند و مجبور شد به هرات، به میان ترکمنان شمال افغانستان کنونی نقل مکان کند و سرانجام در همانجا، با دلی آکنده از آرزوی آزادی وطن فوت کرد.