قوبه
لغت نامه دهخدا
( قوبة ) قوبة. [ ق ُ وَ ب َ ] ( ع ص ) مقیم و خانه نشین. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). گویند: فلان ملی قوبة؛ ای ثابت الدار مقیم و این را درباره کسی گویند که از منزل بیرون نرود. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || زن موی سترده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) بیماری قوباء. ( اقرب الموارد ). رجوع به قوباء شود.
فرهنگ فارسی
مقیم و خانه نشین یا زن موی سترده.
جمله سازی با قوبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بغداد و دیاله: عباس عزاوی اینار روشن میکند: چند تیرهای از عشیرهٔ زند در سواحل رودخانه دیاله در روستاهای جوسهتپان، للبن، قیچی، قوبه، بانسنوق، کوکز، اجیلر، هودلی و تپهعلی ساکن میباشند.