قندل

لغت نامه دهخدا

قندل. [ ق َ دَ ] ( ع ص ) ستور بزرگ سر و درازپا یا درازسر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد از قاموس و لسان ). بزرگ سر از شتر و دیگرستور. ( ناظم الاطباء ). قنادل. قندویل. ( اقرب الموارد ). قُنَدِل. ( منتهی الارب ). رجوع به این کلمات شود.
قندل. [ ق ُ ن َ دِ ] ( ع ص ) ستور بزرگ سر و درازپا یا درازسر. ( اقرب الموارد )( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به قَندِل شود.
قندل. [ ق ِ دَ ] ( اِخ ) موضعی است در بصره. رجوع به معجم البلدان و ابن اثیر ج 7 ص 143 شود.

فرهنگ فارسی

موضعی است در بصره

جمله سازی با قندل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساکنینش از [[طایفه قندلی، از شاخه هفت لنگ ایل بختیاری‌اند. طایفه قندلی بعدازجنگی ک باحکومت داشتن ب این منطقه پناهنده شدند

محترقه یعنی چه؟
محترقه یعنی چه؟
مختلف یعنی چه؟
مختلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز