لغت نامه دهخدا
قمم. [ ق ِ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ قِمّة بمعنی میان سر و سر هر چیز. ( بحر الجواهر ) ( غیاث ). || مجازاً بمعنی بلندیها. ( غیاث ). || ج ِ قِمَّة بمعنی قامت. ( اقرب الموارد ). رجوع به قِمّة شود.
قمم. [ ق ِ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ قِمّة بمعنی میان سر و سر هر چیز. ( بحر الجواهر ) ( غیاث ). || مجازاً بمعنی بلندیها. ( غیاث ). || ج ِ قِمَّة بمعنی قامت. ( اقرب الموارد ). رجوع به قِمّة شود.
جمع قمه بمعنی میان سر و سر هر چیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در گلستان قمم فیّاض فارغ از بهشت گلفروشان بلبل این سرزمینم کردهاند
💡 فیّاض التفات عزیزان چه شد که هم یک جذبه از قمم به صفاهان نمیبرد
💡 از خام فرج قمم دهد آب آتش زندم هوای کاشان