لغت نامه دهخدا
قملی. [ ق َ م َ لی ی ] ( ع ص ) کوتاه بالای پست. ( اقرب الموارد ). || آنکه بدوی بوده و شهری شده باشد. ( اقرب الموارد ). و در ضبط منتهی الارب بهر دو معنی قَملی ̍ آمده است.
قملی. [ ق َ م َ لی ی ] ( ع ص ) کوتاه بالای پست. ( اقرب الموارد ). || آنکه بدوی بوده و شهری شده باشد. ( اقرب الموارد ). و در ضبط منتهی الارب بهر دو معنی قَملی ̍ آمده است.
💡 روستای بالان دارای چشمههای زیادی است که معروفترین آنها قملی بلاغ است که باعث از بین رفتن سنگ کلیه میشود و از جمله دیگر چشمهها میتوان ب آئی چشمسی،گخ بولاخ،قوطور بولاغی،ایوز علی،اوروشلوخ بولاغی،نوولی بولاغ،اوکوز اپارن بولاخ،گچی بولاغی،روسی بولاغی،آغ چشمه،سویوخ بولاغ،ساریلوخ سویی و ایستی سو و... میتوان اشاره کرد