لغت نامه دهخدا
قلم بند. [ ق َ ل َ ب َ ] ( نف مرکب ) سازنده مو قلم که نقاشی بدان کنند. ( غیاث اللغات ). || ( ن مف مرکب ) آنچه به قید تحریر آورده شده باشد. ( غیاث اللغات ).
قلم بند. [ ق َ ل َ ب َ ] ( نف مرکب ) سازنده مو قلم که نقاشی بدان کنند. ( غیاث اللغات ). || ( ن مف مرکب ) آنچه به قید تحریر آورده شده باشد. ( غیاث اللغات ).
( صفت ) سازنده قلم مو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نی در انگشت تو خوش تر تا در انگشتت قلم بند بر دست تو بهتر تا که در دستت عصا
💡 گرم زنی چو قلم بند بند، این سر من ز بندگیت جدا یک قلم نخواهد شد