قصر حجاج

لغت نامه دهخدا

قصر حجاج. [ ق َ رِ ح َج ْ جا ] ( اِخ ) محله ای است بزرگ در باب الجابیة شهر دمشق که به حجاج بن عبدالملک بن مروان منسوب است. ( معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

محله ایست بزرگ در باب الجابیه شهر دمشق بحجاج بن عبدالملک بن مروان منسوب است.

جمله سازی با قصر حجاج

💡 روزى، شبانگاه به كوفه در آمد و بر در قصر حجاج ايستاد و عمود بر در كوبيد و گفت:

💡 گفتم: چند سال پيش من در شام با يكى از فرمانداران همكارى مى كردم، مردم شام بر آنفرماندار شوريدند، بطورى كه به وسيله زنبيلى از قصر حجاج پايين آمد و با يارانخود فرار كرد. من با عده اى فرار كردم. در ميان كوچه ها مى دويدم، مردم مرا تعقيب مىكردند، به كوچه اى رسيدم، مردى را بر در خانه نشسته ديدم، گفتم: اجازه مى دهىداخل خانه شما شوم و با اين كار خود، خون مرا بخرى ؟ گفت:داخل شو. مرا داخل خانه نمود و در يكى از اتاقها وارد كرد. به زنش دستور داد،داخل اتاقى كه من هستم بشود. از ترس، ياراى زمين نشستن نداشتم. مردم وارد خانه شدندو مرا از او مى خواستند. گفت: برويد تمام خانه را بگرديد،منزل را جستجو كردند.