لغت نامه دهخدا
قذوف. [ق َ ] ( ع ص ) نیک دوردست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || دوراندازنده مردم. گویند: بلد قذوف؛ شهری که جهت دوری خود دور اندازد مردم را. دوراندازنده ٔمردم. گویند: نوی قذوف و تیه قذوف. ( منتهی الارب ).
قذوف. [ق َ ] ( ع ص ) نیک دوردست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || دوراندازنده مردم. گویند: بلد قذوف؛ شهری که جهت دوری خود دور اندازد مردم را. دوراندازنده ٔمردم. گویند: نوی قذوف و تیه قذوف. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خداوند سه دسته از ملائكه را به حسين عليه السلام عطا فرموده است. دستهاول فرشتگانى كه در ايام حيات آن حضرت خادم ايشان بودند. در روايت ها آمده است كهاسرافيل بر جبرئيل افتخار كرد كه او صاحب و همراه حاملان عرش و صورت هاست و مقربترين ملائكه از نظر مكان است. جبرئيل نيز افتخار كرد كه امين وحى و فرستاده خدا بهسوى پيامبران مى باشد و صاحب قذوف و خسوف و صيحه و زلزله ها مى باشد. آنگاهداورى به نزد خدا بردند. خطاب به آنها وحى آمد كه ساكت شويد. قسم به عزت وجلالم كسى را آفريده ام كه از شما بهتر است.