فلحه

لغت نامه دهخدا

( فلحة ) فلحة. [ ف َل َ ح َ ] ( ع اِ ) زمین صالح زراعت. || ( اِمص ) کفتگی لب بالا. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).

جمله سازی با فلحه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عبدالكريم فرزند رئيس سيد على و نوه سيد محمد امين بود. از پيوند اين نيك مرد عابد بادختر شيخ محمد حسين فلحه - دانشور پاك نهادجبل عامل - گوهرى پديد آمد كه سيد محسن نام گرفت، روستاى ((شقرا)) را شهرتىجاودان بخشيد و سال 1284 ق. را به عنوانسال ميلاد خويش، تاريخى به ياد ماندنى ساخت.

پنجه بوکس یعنی چه؟
پنجه بوکس یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز