لغت نامه دهخدا
فلاس. [ ف َل ْ لا ] ( ع ص ) پشیزفروش. ( منتهی الارب ). نسبتی است که صرافی را میرساند. ( از سمعانی ).
فلاس. [ ف َل ْ لا ] ( ع ص ) پشیزفروش. ( منتهی الارب ). نسبتی است که صرافی را میرساند. ( از سمعانی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلاهی بر سرش، رسته کلاهی برون در دست برد هیچ فلاس
💡 و سعدى و دارقطنى و بخارى و نسائى و فلاس و ابوحاتم رازى گفتند كه: (حديث اومتروك است.)