لغت نامه دهخدا
فرهنگ ساز. [ ف َ هََ ] ( نف مرکب ) فرهنگدان. فرهنگی. دانشمند و خردمند:
هم از چند چیزش بپرسید باز
چنین گفت کای پیر فرهنگ ساز.اسدی.رجوع به فرهنگ شود.
فرهنگ ساز. [ ف َ هََ ] ( نف مرکب ) فرهنگدان. فرهنگی. دانشمند و خردمند:
هم از چند چیزش بپرسید باز
چنین گفت کای پیر فرهنگ ساز.اسدی.رجوع به فرهنگ شود.
فرهنگدان. فرهنگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 احمدی چند سالی است که به فعالیتهای محیط زیستی و فرهنگ سازی در این زمینه با تشکیل گروه هایی در شهرهای مختلف نیز میپردازد.
💡 هم از چند چیزش بپرسید باز چنین گفت کای مرد فرهنگ ساز
💡 این انجمن علمی با انتشار کتبی شروع به فرهنگ سازی مصرف گل در میان مردم کرده تا به مزیت مصرف گل و گیاهان زینتی و تأثیر آن در جذب آلودگیهای محیطی پی ببرند.
💡 چند سال قبل از انقلاب ایران، گرایش به زیر سؤال بردن نقشهای جنسیتی اروپامحور به عنوان الگویی برای جامعه ایران در بین دانشجویان دانشگاه جایگاه زیادی پیدا کرد و این احساسات در تظاهرات خیابانی موجب شد بسیاری از زنان از طبقه متوسط که بیحجاب بودند، حجاب بپوشند و بهطور نمادین ایدئولوژی جنسیتی دودمان پهلوی و فرهنگ سازی تهاجمی آن را رد کرد.
💡 7-انجام تحقیقات، آموزش و فرهنگ سازی مرتبط با فعالیت بورس انرژی ایران برای تسهیل، بهبود و گسترش داد و ستد در بورس انرژی ایران