لغت نامه دهخدا
فجفجه. [ ف َ ف َ ج َ / ج ِ / ف ُ ف ُ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) سخنی که در افواه افتد بطریق اخفاء، و سخن با هم آهسته گفتن، و این معرب پچ پچه است. ( غیاث ). رجوع به پچ پچ و پچ پچه شود.
فجفجه. [ ف َ ف َ ج َ / ج ِ / ف ُ ف ُ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) سخنی که در افواه افتد بطریق اخفاء، و سخن با هم آهسته گفتن، و این معرب پچ پچه است. ( غیاث ). رجوع به پچ پچ و پچ پچه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فجفجه افتاد اندر مرد و زن قدر پشه میخورد آن پیلتن