غوغو

مترادف‌ها

هیاهو، همهمه، آشوب، جنجال، شور و غوغا

متضادها

سکوت، آرامش

لغت نامه دهخدا

غوغو. ( اِ ) کبوتر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || فاخته. ( ناظم الاطباء ). || تمام. انتها.در آذربایجان ققا به کسر اول و تشدید دوم به کسی گویند که در بازی نوبت وی آخر و بعد از دیگران باشد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - فاخته کوکو ۲ - کبوتر.

جمله سازی با غوغو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کوکر همچنین جزو پرندگان پُرصداست و چه به هنگام پرواز و چه هنگام دانه‌چینی و جفت‌گیری با صدایی شبیه به غوغو کردن به شیوۀ دلنشینی آواز می‌خواند و روح دشت و صحرا شاد می‌کند.

💡 انتشار خبر ناگهانی تغییر قوانین جدید اقتصادی، باعث ایجاد غوغو و آشفتگی زیادی در میان معامله‌گران و فعالان بازار سرمایه در کشور شد.

💡 صدای بلند و مداوم دستگاه‌های ساختمانی در نزدیکی محل سکونت ما، باعث ایجاد غوغو و ناراحتی بسیار زیادی برای ساکنان این محله شده است.

💡 پس از اعلام نتایج مسابقه، در میان هواداران تیم محبوب، غوغو و شادی بی‌حد و حصری به پا شد که تمام فضای ورزشگاه را پر کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران