غباوت

لغت نامه دهخدا

غباوت. [ غ َ وَ ] ( ع مص، اِمص ) کندذهنی. ( غیاث ) ( آنندراج ). درنایافتن و ابله شدن. ( تاج المصادر زوزنی ). گول گردیدن. نه دریافتن از چیزی. گولی. ( منتهی الارب ). احمقی. سَفَة. غافلی. عدم فطانت. کندفهمی. نادانی. بلاهت. بلادت: وزیر چون پادشاه را تحریص نماید در کاری که به رفق... تدارک پذیرد برهان حمق و غباوت خویش نموده باشد. ( کلیله و دمنه ). امیر سیف الدوله دانست که حرکت آن حضرت سبب جهل و غباوت اهل تدبیر و نقصان رشد ناصح و مشیر است. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 203 ).

فرهنگ معین

(غَ وَ ) [ ع. غباوة ] ۱ - (مص ل. ) کند ذهن شدن. ۲ - ابله شدن. ۳ - (اِمص. ) گولی. ۴ - احمقی، ابلهی.

فرهنگ عمید

کودنی، کم هوشی، کم عقلی.

فرهنگ فارسی

احمق شدن، ابله شدن، کودن شدن، کودنی، کم هوشی، نادانی وغفلت
۱ - ( مصدر ) گول گردیدن. ۲ - ابله شدن ۲ - ( اسم ) گولی. ۳ - ابلهی احمقی سفاهت.

ویکی واژه

غباوة
کند ذهن شدن.
ابله شدن.
گولی.
احمقی، ابلهی.

جمله سازی با غباوت

💡 سيم: اين است كه تو فرزند را براى منفعت دنيا يا آخرت خود مى خواهى و غالب آن استكه بقاى او را براى خاصه نفع خودش نمى طلبى و اين حالت سرشته فطرت و لازمهسجيت هر كس است. با اينكه منفعتش براى تو با تقدير و فرض بقاى او مكنون است، وعدم فائده اش بيشتر مظنون، و روزگار غفلت و شقاوت بر اكثر مردمشامل مى دارد، و كم است مردم سعيد و اندك است مردم صالح و حميد، پس نفع او به جهت تويا براى خودش - بر فرض بقاى او - موهوم است. اينك عدم فايده و سلامتش از خطر واحتمال خسارت و ضرر براى تو امرى معلوم. پس سزاوار نيست ترك امر معلوم از جهت امرمظنون، بل موهوم و بيشتر خلف را براى بيشتر سلف بينديش، كه آيا پدر و مادر از آنهاخير و مسرت است، يا شر و مضرت، و اگر يكى را چنان كه خواهى نشان يابى هزاران رابر خلاف بينى و از سليقه و پسند خود در حيز (29) انحراف شناسى و الحاق فرزندخويش را بر فرد نادر، دون، اغلب وافر، نهايت غفلت و غباوت است فان الناسبزمانهم اشبه منهم بابائهم مردمان به طبع و روش روزگار خود شبيه ترند تابه پدران