عونی

لغت نامه دهخدا

عونی. [ ع َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به عون، و آن لقب شاعری بود رافضی که سب صحابه میکرد، و گویند به امر عمربن عبدالعزیز وی را زدند تا درگذشت. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ).
عونی. [ ع َ ] ( اِخ ) نام او محمدبن عبداﷲ عونی است و از مشهورترین سرایندگان اشعار عامیانه در نجد بود. وی در بریدة، در قصیم متولد شد و بسال 1342 هَ. ق. درگذشت. برای اطلاع از شرح حال وی رجوع به الاعلام زرکلی و دیوان النبط ج 2 ص 270 شود.
عونی.[ ع َ ] ( اِخ ) نام او محمدعلی است و از کردان ساکن قاهره بود و بر زبان کردی تسلط داشت. در بخش ترجمه قصر عابدین به کار مشغول بود و بسال 1371 هَ. ق. درگذشت. عونی، کتاب خلاصه تاریخ کرد و کردستان از قدیمترین ازمنه تا کنون را که امین زکی بزبان کردی نوشته بود، بزبان عربی ترجمه کرده است. ( از الاعلام زرکلی ).

جمله سازی با عونی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خایفان را بتقویت عونی جایعان را بمردمی زادی

💡 جنبش میهنی آزاد (به عربی: التیار الوطنی الحر), که با نام جنبش عونی (به عربی: التیار العونی) نیز شناخته می‌شود، یکی از احزاب سیاسی لبنان به رهبری جبران باسیل است.

💡 یک چو فرعون ماند بی عونی زین نمط بی‌شمار هر لونی

💡 بزرگ بار خدایا تو ملک و دولت را چو عقل مایه عونی چو بخت اصل نجاح

💡 ملک را عونی و اندیشه و بر تافته ایست (؟) که تف هیبتش از خاره کند خاکستر

ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز