عقوب

لغت نامه دهخدا

عقوب. [ ع َ ] ( ع ص، اِ ) آنکه نائب پیشین خود باشد در امور خیر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
عقوب. [ ع ُ ] ( ع مص ) برگ سبز برآوردن بعد برگ خشک. ( از منتهی الارب ). || نکاح کردن بعد مردن یا طلاق آن. ( از منتهی الارب ). || بر پاشنه زدن. ( دهار ). || خلیفه کسی شدن. ( از منتهی الارب ). از پی درآمدن. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ). جانشین کسی شدن و پس از او آمدن. ( از اقرب الموارد ). عَقب. عاقبة. و رجوع به عقب و عاقبة شود.

فرهنگ فارسی

برگ سبز بر آوردن بعد برگ خشک نکاح کردن بعد مردن یا طلاق آن

جمله سازی با عقوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و اگر اين راه هم موفقيت آميز نبود خود را به انواع عقوبات واعمال شاقه تنبيه كرده و با نذرها و عهدهاى بسيار دشوار و سنگين و وفاى به آنها خودرا تاءديب نمايند كه به منزله قطع اعضا و يا سوزاندن و داغ كردن اطراف عضو فاسداست كه پزشكان و جرّاحان به آن اقدام مى كنند ((آخِرُ الدَّواءِ اَلْكَىُّ))(62)

💡 هان میفتید از بر این قصه تا کهنه شود ورنه هر ساعت بدیوان در عقوبات نوید

💡 مرا به یاد تو عمر عزیز می‌گذر تو ای عزیز زی عقوب کی به یاد آری

💡 از بهر آنکه تا کند ارواحشان نزول مالک زند خیام عقوبات در سقر