عظامی
لغت نامه دهخدا
عظامی. [ ع ِ ]( ص نسبی ) منسوب به عظام. آنکه به استخوانهای پوسیده یعنی مفاخر پدران بالد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مقابل عصامی: اگر به آن نفس و خرد و همت اصل بودی نیکوتر بودی که عظامی و عصامی بس نیکو باشد ولیکن عظامی به یک پشیز نیرزد چون فضل و ادب و درس ندارد. ( تاریخ بیهقی ص 415 ). رجوع به عصامی شود.
جمله سازی با عظامی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از عشق گشاید گره بسته جانت گر صدر عظامی تو و گر بدر تمامی
💡 قاسم، ز جهان معرفت دوست مرادست گر حق نشناسی، چه عظامی، چه کرامی؟
💡 بود پیش از تو فراوان چه صدور و چه عظام وین زمان نیست بجا غیر عظامی ز صدور