عزیز داشت
مترادفها
دوست داشت، گرامی میداشت
متضادها
بیزار بود، متنفر بود
لغت نامه دهخدا
عزیزداشت. [ ع َ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) عزیز داشتن. گرامی داشتن: گفت تا ایشان را فرودآورند و آنچه عزیزداشت و شرط مراقبت حرمت پادشاه باشد بجای آرند. ( تاریخ طبرستان ). و رجوع به عزیز داشتن و عزیز شود.
فرهنگ فارسی
عزیز داشتن گرامی داشتن
جمله سازی با عزیز داشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن دین که در آن رکوع و سجود نبود در آن هیچ خیر نباشد، و آنچ میگوئید که بتان را بدست خویش نشکنیم این شما راست یعنی که اگر دیگری شکند شاید، اما خدمت لات که میخواهید یک سال آن طغیانست و باطل نگذارم و دستوری ندهم، ایشان گفتند ما میخواهیم که بسمع عرب رسد که تو ما را گرامی کردی و عزیز داشتی و آنچ دیگران را ندادی ما را دادی و اگر ترا کراهیت میآید یا میترسی که عرب گویند که بایشان آن دادی که بما ندادی تو بگوی که: اللَّه امرنی بذلک اللَّه تعالی مرا بآن فرمود، این چنین میگفتند و الحاح میکردند تا رسول (ص) همت کرد که بعض مراد ایشان بدهد تا بدین اسلام درآیند، فانزل اللَّه تعالی: «وَ إِنْ کادُوا لَیَفْتِنُونَکَ».
💡 لفظی که گفت، دولت آن را عزیز داشت کاری که کرد، گردون آن را پسند کرد