عریر
مترادفها
برهنه، عریان
متضادها
پوشیده، مستور
لغت نامه دهخدا
عریر. [ ع َ ] ( ع ص ) مسافر و بیگانه قوم. ( منتهی الارب ). غریب در قوم. || غریب در حدیث. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
مسافر و بیگانه قوم غریب در قوم
جمله سازی با عریر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن رسیده بجان دشمن تو که ز عریر علاء دین و قماج