لغت نامه دهخدا
طمیسه. [ طَ س َ ] ( اِخ ) تمیسه. رجوع به طمیس شود. تمیشه ( ؟ ).
طمیسه. [ طَ س َ ] ( اِخ ) تمیسه. رجوع به طمیس شود. تمیشه ( ؟ ).
تمیسه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نام این شهر در منابع سدههای اولیهٔ اسلامی به شکلهای طَمیس، طَمیسه، طمیش، طَمیشه، طمیسه و تمیشه آمده؛ و گاهی به شکل تمیشه هم در منابع قدیمی فارسی مورد استفاده قرار گرفته. در شاهنامه گفته شده که شهر تمیشه دومین پایتخت فریدون، پس از آمل، بودهاست. در دورهٔ ساسانیان، انوشیروان در مشرق تمیشه دیوار آجری مار سرخ را ساخت تا از حملهٔ قبایل ترک به تبرستان جلوگیری کند.