طلا دوز

لغت نامه دهخدا

طلادوز. [ طِ / طَ ] ( ن مف مرکب ) دوخته شده با طلا. چیزی که به تارهای طلا دوخته باشند. بابافغانی راست:
از رنگ دگر سوخت دل از دور چو دیدت
نقش کمر و تاج طلادوز ندانست.( از آنندراج ).آنکه دستار طلادوز علم گردانید
کرد چون ریشه پریشان من سرگردان را.نظام قاری ( دیوان البسه ص 98 ).|| ( نف مرکب ) دوزنده با تارهای طلا.

فرهنگ فارسی

( صفت ) چیزی که با تارهای طلا دوخته شده باشد تاج طلا دوز دستار طلا دوز.

جمله سازی با طلا دوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از رنگ قبا سوخت دل از دور چو دیدت نقش کمر و تاج طلا دوز ندانست

💡 طلا دوز کرد آن سیاهی نگاه بگفت این زر سرخ و روی سیاه

💡 پر بدستار طلا دوز نگه کن قاری کانکه بنهاده بسر فر همائی دارد

💡 رخت طلا دوز که میسوزیش میرسدش از جهت زر بلا

💡 انکه دستار طلا دوز علم گردانید کرد چون ریشه پریشان من سرگردانرا

💡 جز بدستار طلا دوز و کلاه قمه ما برآنیم که دعوی سری نتوان کرد

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز