طرفسه

لغت نامه دهخدا

( طرفسة ) طرفسة. [ طَ ف َ س َ] ( ع مص ) تیز نگریستن. || بشکستن نگاه را. || پوشیدن جامه های بسیار. || تاریک گردیدن شب: طرفس اللیل. || تیره گشتن آبخور: طرفس المورد. || بسیار شدن آیندگان بر آبخور: طرفس الماء. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

جمله سازی با طرفسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از مدتى مرا به عروسى خواهرش كه در خيابان سعدى چهار راه سيد على به طرفسه راه سپسالار برگزار شده بود دعوت نمود. من در آن مجلس با عده اى از هموطنان خوبو مهربان ارامنه كه هم سن و سال خودم بودند دوست شدم كه درميان آنها با جوانى بلندبالا و زيبا و با گذشت و با صداقت به نام اندرانيك آشنا شدم و با گذشت زمان دوستىمان محكم تر شد.