طجرشت
لغت نامه دهخدا
طجرشت. [ طَ رِ ] ( اِخ ) تجریش. قصبه بلوک شمیران به قصران بیرونی به در ری: به دیه طجرشت از جهت خستگی هوا نزول فرمود چه حرارت هوابغایت بود. ( راحةالصدور ص 113 ). و متوجه دارالملک ری شد، تا آنجا زفاف سازد، و عروس مراد را در کنار آرد. چون بنزدیک مقصود رسید، در دیه طجرشت جهت دفع اذاء حرارت هوا بفضاء آن صحرا فرودآمد. ( از العراضه ).
جمله سازی با طجرشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هزار سال پیش نام تجریش را طجرشت مینوشتند که یکی از روستاهای شهرری بودهاست.
💡 با توجه به قدمت و اهمیت تاریخی این رود، رود دربند در طول تاریخ با نامهای بسیاری مانند طجرشت، تیگریش، تیجریش، تجریش، نهر موسی، نهر جیلاباد ری، شمیران، جعفرآباد و … شناخته میشدهاست.