صید پیشه

لغت نامه دهخدا

صیدپیشه. [ ص َ / ص ِ ش َ /ش ِ ] ( ص مرکب ) صیاد. شکارگیر. نخجیرگر:
این صیدپیشه فکر مدارا نکرده است
گر سر بریده رشته ز پا وانکرده است.کلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

صیاد

جمله سازی با صید پیشه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رام شد صید پیشه ز افسونش داد رشته به دست مجنونش

💡 رخسار او مقید زلف بلند نیست این صید پیشه را نظری با کمند نیست

💡 اول شکار لاغر آن صید پیشه ایم ما را مگر شهید برای شگون کند

💡 ای صید پیشه چاره چه سازم خدای را کان آهوی رمیده شود صید رام من

💡 آورد و به صید پیشه بسپرد پا در ره عذر خواهی افشرد

💡 دل می برد به چین جبین دلربای من این صید پیشه را گره دام دانه است

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز