صفوح

مترادف‌ها

بخشنده، آمرزنده

متضادها

کینه‌توز، سخت‌گیر

لغت نامه دهخدا

صفوح. [ ص َ ] ( ع ص ) جوانمرد بخشنده عفوکننده. ( منتهی الارب ). کثیرالصفح. کثیرالعفو. غفار. غفور. عفوّ. || زن روی گرداننده بازدارنده. ( منتهی الارب ).
صفوح. [ ص ُ ] ( ع مص ) رفتن شیر ناقه و خشک شدن آن. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با صفوح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ای فضّلت، فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ ای فضّله و کریم بمعنی صفوح است، آنجا که گفت: فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ، ای صفوح، ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ ای الصّفوح و کریم بمعنی کثیر است آنجا که گفت: لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ ای کثیر و کریم است بمعنی حسن، آنجا که گفت: کَمْ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ ای حسن، وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً ای حسنا. هر چند که عبارات مختلف است امّا حقیقت کرم در همه بشرف و فضل باز گردد.

💡 خداوند متعال صفت صفوح را دارد و همواره از بندگان خود می‌گذرد و گناهان آن‌ها را با رحمت خود می‌پوشاند.

💡 او با روحیه‌ای بسیار صفوح، از خطای دوستانش گذشت و نشان داد که قدرت واقعی در بخشایش و گذشت از دیگران است.

💡 در متون قدیمی، صفت صفوح برای توصیف شخصیت‌های بزرگ و بخشنده که از کینه‌ها دوری می‌کردند، به وفور مورد استفاده قرار می‌گرفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران